|
تسخیر آسمان آبی باش... مثل آسمان...
| |||
اولین روزهای خوابگاه
![]() گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز
پایان گفت و گو
امکانات غذایی در خوابگاه
![]() طریقه ظرف شستن در خوابگاه
این هم آخر عاقبتش!!
![]() [ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 13:50 ] [ فاطمه ]
دیگه وقتش رسیده که ازخماری درتون بیارم دوستای خوبم......
این ابر درحکم همسرشماست.... تبریک میگم به کسایی که باابرشون کارای خوب میکنن و متاسفم واسه کسایی که باابرکفش پاک میکنن یا ظرف میشورن [ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 9:23 ] [ فاطمه ]
اگه یه ابر داشته باشین مال خودخودتون باشه چیکارمیکنین؟؟؟؟؟؟؟ [ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 9:33 ] [ فاطمه ]
آخرین نیوز:این ها تصاویر موجودات تازه ای است که پس از سونامی و زلزله ژاپن از دریا بدست آمده است. معمولا برای مطالعه این موجودات بایستی به ته اقیانوس ها رفت و در آنجا از این موجودات که با روند جهان شکل می گیرند اطلاعاتی بدست آورد ولی با حرکت شدید آب اینها به ساحل رسیده اند.
جل الخالق....بقیه ی موجودات در ادامه مطلب ادامه مطلب [ شنبه 5 آذر1390 ] [ 14:28 ] [ فاطمه ]
سلاااام به همه ی دوستای قدیمی و با وفا!
اول: از همه ی کسایی که به وب ما سرزدن و ما نتونستیم بهشون سر بزنیم تشکر میکنم واقعا شرمندتونم مخصوصا آقا رضا (خیلی مخلصیم این روزا وقت و حوصله ی اومدن به نت و ندارم راستشو بخواید جذابیت گذشته رو برام نداره! تازه گیا هم که این وب شده انفرادی بچه ها هیچ کدومشون آپ نمی کنن! خیلی دوس داشتم اعیاد شعبانیه شبای قدر و...آپ کنم ولی نشد! اومدم تشکر کنم از همه ی دوستام و بگم شاید دیگه نتونم بیام شاید... نمیدونم شایدم همین فردا آپ کردم از من بعید نیست!! فعلا.
[ شنبه 16 مهر1390 ] [ 11:13 ] [ مریم ]
انسان ها جوری زندگی می کنند
که گویی هرگز نمی میرند و جوری می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند [ پنجشنبه 16 تیر1390 ] [ 12:28 ] [ مریم ]
ماه من غصه چرا؟! آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد! یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که پر از امنیت احساس خداست.
ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی واکن وبگو با دل خود که خداهست خدا هست خدا هست او همانی ست که در تارترین لحظه ی شب راه نورانی امید نشانم می داد... او همانی ست که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...
غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی چه نخواهی میوه ی یک باغند همه را با هم و با عشق بچین... ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری ست پر از یاد خدا!و در آن باز کسی می خواند که خدا هست خدا هست خدا هست [ دوشنبه 6 تیر1390 ] [ 19:25 ] [ مریم ]
سلام سلام سلام. تو این پست تصمیم گرفتم در مورد دخترا و پسرا(هر دو ) بنویسم تا دعوا نشه!!!!!!! تا حالا به نوع بله گفتن خانمها سر سفره ی عقد دقت کردید؟!؟ و اما... ویژگی های پسر با کلاس: یک_ برداشتن ابرو به مقدار کافی آقایان خسته نباشند [ سه شنبه 6 اردیبهشت1390 ] [ 15:51 ] [ مریم ]
از رفتگر محله عیدی بگیرید.
سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه.
جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید.
با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !
به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟ !
به عنوان آخرین نفر در صندوق رأی حضور پیدا کنید و یک کبریت افروخته داخلش بیندازید.
نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید !
روز بازی پرسپولیس با استقلال ، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند ، ابومسلم را تشویق کنید !
هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی .
پیراهن را روی کت بپوشید.
ماست را با چنگال بخورید.
زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه.
سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه.
برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید.
دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره.
سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه.
جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید.
شب سال نو موهایتان را بفروشید و برای نامزدتان بند ساعت بخرید.
ریشتان را آتش بزنید تا کوتاه شود.
داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید “پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم”
دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید.
جهت اعتراض به استادی که شما رو انداخته کتابشو آتیش بزنید. [ یکشنبه 28 فروردین1390 ] [ 13:23 ] [ فاطمه ]
سلام به همه ی اونایی به ما سر می زنن و خوشحالمون می کنن. یه مدت بودمی خواستم مطلب براتون پست کنم اما نمی دونستم چی بنویسم تا این که تصمیم گرفتم در مورد اتفاقاتی که تو مترو می افته بگم.نمی دونم شما چقدر با مترو سر و کار دارید یا اینکه چقدر به این مسائل توجه می کنید.اما... کارهای انسان متمدن قرن 21: اون طرفه خیابون متروه . از پل هوایی نمی ریم چون جذابیت و هیجان خیابون بیش تره !!حالا به خیال خودمون قانونمندیم و وایمیسیم تا چراغ سبز بشه! می رسیم به مترو آروم آروم داریم از پله ها می ریم پایین که صدای قطارو می شنویم که داره می یاد 4تا پله رو یکی می کنیم تا به قطار برسیم! واااااااای چه جمعیتی!!اشکال نداره جا می شیم...میریم هل می دیم .از توصدا می یاد:دیگه جا نیست. هل ندید.ما هم می گیم خانوم عجله داریم 5تا قطاره وایسادیم!!!!!! بلاخره سواره اولین قطار می شیم بین مردم و در داریم پرس می شیم ولی نفوذ می کنیم! و خودمونو به وسط مردم می رسونیم و کلی هم حال می کنیم و می گیم می خندیم. از اونجایی که ما عاشق هیجانیم از میله نمی گیریم تا اگه قطار ترمز کرد بیافتیم رو بقیه یا این که به اندازه ی یه سر سوزن بریم جلوتر! کار بعدی اینه که بپرسیم کجا پیاده می شن؟نه بابا کسی پیاده نمی شه این جا کار کاسبی خوب نیست! هل می دیم و می ریم صندلی رو به رو.باز صدا می یاد:خودتو نگهدار چرا هل می دی؟؟من نیستم از پشت دارن هل می دن!!!!!ناراحتی با تاکسی برو(شاید تو این قسمت یه گیس و گیس کشی هم راه بیافته!) توحال و هوای خودمونیم که... دکمه ی قرمزوبزن بگو تهویه رو بزنه! خانوم:سلام.خسته نباشید.آقا تهویه رو بزنید. آقا:کدوم واگن هستید؟ خانوم:واگن اول. آقا:تهویه مشکل فنی داره. خانوما:حالا ما باید اینجا بخار پز شیم!!!!! حالا اوج ماجرا این جاست که آقاهه می گه :به دلیل ترافیک خطی قطار با دقایقی تاخیر حرکت خواهد کرد!! خلاصه با این همه اتفاق و خستگی می رسیم خونه.فردا دوباه روز از نو روزی از نو... حالا به نظر شما کارایی که ما می کنیم درسته؟؟؟ مشکلا تو ما به وجود می آریم یا از جای دیگه ست؟؟
[ یکشنبه 21 فروردین1390 ] [ 20:5 ] [ مریم ]
عشق و ازدواج
شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟ استاد گفت: به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار،به یاد داشته باش که، نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید چه آوردی؟ وشاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هرچه جلو میرفتم، خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت :عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور! اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم! استاد باز گفت: ازدواج یعنی همین!!!
[ یکشنبه 14 فروردین1390 ] [ 20:36 ] [ فاطمه ]
آقای خبرنگار سلام عرژ می کنم، به بشقید چرا شما اشلا پای درددل منقلیون نمی شینین تا بفهمین دنیا چه خبره، همش می پرین با آدمای شالم که اشلا بوی عشق به دماغشون نخورده و دو پر خاکشتر رو موهاشون ننششته و اژهیچی خبر ندارن. سلام آقا، من درخدمتتون هستم بفرمایید چه فرمایشی دارین؟ لعنت به این شانس هرچی جنش وارد می کنن مدتیه به دشت ما نمی رشه، همه شو مامورا میگیرن اشلا هیچکی به فکر ما نیست، شب که از خواب پا می شیم یکشره دهن دره پشت دهن دره. این روژنامه هاهم اعشاب ما رو خورد می کنن همه ی خبراشون شده ژد حال. تو این شفحه می نویشن دویشت کیلو کشف شده تو اون شفحه می نویشن پنج تن کشف کردن، آخه حیف این جنشا نیشت که اینا میگیرن نابود می کنن،اینا اژدل ما که خبر ندارن واشه یک ژره اش چقدر له له می ژنیم کشورهای غریبه آقا به فکر ما هشتن، بیچاره ها با کوله پشتی اژبالای کوهها تو تابشتون داغ تو زمشتون شرد روژی ما رو میارن، ولی ما اژدشت همشهری های خودمون داریم عژاب می کشیم، اینا نمی ژارن جنش هائی که با این همه ژحمت وارد میشه به دشت ما مشرف کننده های نیاژمند برشه، حالا چرا با ما لژکردن خدا عالمه ما کاری به اونا نداریم، اونا چرا دشت از شر ما بر نمی دارن؟یه روژ می رن مرژها رو می بندن یه روژمیرن شیم خاردار می کشن اشلا فکر نمی کنن ما که هلی کوپتر نداریم خودمون بریم دنبالش، تاژه اگه داشتیمم حالشو نداشتیم، یکی نیشت بگه آقا ژان اون وقتی که شما اشم کوپنو بلد نبودین ما کوپن دار بودیم، شهمیه واسه خودمون داشتیم، برو و بیایی داشتیم، واشه یه ذره تلخی دشتمون پیش هرکش وناکشی دراژنمی شد، حالا همه چی رو کوپنی کردن غیر اونی که اژاول کوپنی بود، دارای شابقه بود، آخه یا کوپن جنش های ژروری رو به هیشکی ندن یا کوپن جنش های ژروری ما رو هم بدن، پش ما حق اعتیادمونو اژکی باید بگیریم؟ ما واشه کی انقد پک می زنیم؟ ما واشه چی این قدر آتیشارو پف می کنیم؟ اگه ما آدمای بدی بودیم این قدر خاکشترا دور سرمون پرپر نمی ژدند، دیگه ما باید شکار کنیم واسه این مملکت؟ اشلا ما حاژریم همه کوپونامونو بدیم کوپن مخشوش جنش ژروری بگیریم. خواهش میکنم دردل این طبقه ی ژحمت کش که حقشون ژایع شده رو منعکش کنین، شاید دل مامورا به حال ما بشوژه کمتر شر به شر ما بذارن، به بشقید خشته تون کردم، ژت ژیاد. [ یکشنبه 14 فروردین1390 ] [ 13:4 ] [ فاطمه ]
|
|||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||